شماره خبر : 5591
تاریخ انتشار : چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 10:50
این خانه سیاه است

این خانه سیاه است

ساناز افتخارزاده*>>

دنیای پنجره : در جامعۀ امروزی ایران با برتری‌یافتن اقتصاد بر فرهنگ و ارزش‌های انسانی با پدیدۀ غریب تبدیل‌شدن خانه به سرمایه و ملک مواجه هستیم.

دنیای پنجره>خانه‌ها به مثابه قدیم موجودات ارزشمندی نیستند که چند نسل را در درون خود با فضایی آکنده از خاطرات انسانی پناه می‌دادند.

محلات منهدم و تمام وجوه خاطره‌سازی قربانی منفعت‌طلبی می‌شود. همان‌طور که محلات به عنوان مهم‌ترین کانون‌های هویتی شهر از بین می‌روند، شهر به معنی جایی که در آن خانه و ریشه داریم و در نتیجه حس تعلق از میان می‌رود. مردم دیگر ارزش و احترامی برای خانۀ خود قائل نیستند، به راحتی آن را نابود می‌کنند تا چند واحد تنگ‌تر و غیرانسانی‌تر بر سر هم بیافزایند. دیگران که خانه‌شان، محله‌شان و نشانه‌های آشنایشان را ویران‌شده می‌بینند، دیگر چیزی برای تعلق‌داشتن نمی‌یابند، پس به راحتی جلای وطن می‌کنند. شهر و شهروندی که از بین بروند سرزمین از دست می‌رود و رشتۀ پیوند میان ایرانیان می‌گسلد. بناهای ارزشمند بازار تهران، خانه‌های کهن منطقۀ ۱۲ و بناهای تاریخی زعفرانیه و... چون کالایی بی‌ارزش منهدم می‌شوند و آپارتمان‌های بی‌هویت و مراکز تجاری غیر ضروری بدون هیچ برآورد و محاسبۀ اجتماعی - اقتصادی جای آن‌ها را می‌گیرند.

همچنین با تبدیل‌شدن فضای زیستی به کالا، ارتباط انسانی و چهره‌به‌چهرۀ بهره‌بردار اصلی با معمار به‌عنوان خالق فضا که باید به نیازهای انسانی او توجه کند حذف می‌شود و آنکه خریدار خدمات معماری است پدیده‌ای عرضی است به نام سرمایه‌گذار! سرمایه‌گذار واسطه‌ای حقیقی یا حقوقی است که بی‌آنکه ارزشی برای کیفیت زیستی و شأن انسانی قائل باشد با در دست داشتن منابع مالی جایگاه معماری را تا سطح کالایی برای بسط قدرت و ثروت خود فرو می‌کاهد و برایش نیازهای انسانی بهره‌برداران آتی ارزشی ندارد بلکه نماسازی و شعارهای فریبکارانه برای فروش بهتر در اولویت هستند. در دو حد انتهایی این بازار ملک دو نوع کالا تولید می‌شود: در سویی کالاهای لوکس و گران‌قیمت که معماران به اصطلاح صاحب‌سبک و سلیقه، به میل شخصی بر اساس ظاهرفریبی و کاربری‌های بی‌ارتباط به نیازهای واقعی کاربران می‌سازند، مانند مجتمع‌های شمال شهر تهران و در سمت دیگر مسکن‌های بی‌کیفیت غیرانسانی که از حداقل امکانات جهت برآورد نیازهای روانی، ادراکی و فیزیکی کاربران بی‌بهره‌اند مانند مسکن مهر. اینچنین به هر دو نوع مخاطب فقیر و غنی سلیقه و کالایی تحمیل می‌شود که نه با شأن انسانی و فرهنگ اصیل ایرانی در ارتباط است نه با نیازهای خاص بهره‌برداران.

بدین ترتیب در عین حال که جامعه به طبقات تقسیم می‌شود به سوی یک هم‌شکلی بی‌شکل نیز پیش می‌رود. عدم توجه به بستر فرهنگی، اعمال سلیقۀ شخصی طراحان، اولویت‌های اقتصادی، نوسان‌های بازار، مُدگرایی و بی‌توجهی به نیازهای واقعی کاربران ارتباطات انسانی را در جامعه از میان می‌برد، انسان را بردۀ کالا می‌کند و زمینۀ گسست فرهنگی را مهیا می‌سازد. اینچنین معماران خواسته یا ناخواسته عامل از بین رفتن فرهنگ و انسانیت می‌شوند و معیار سنجش ارزش خانه از کیفیتی که از درون آن انتظار می‌رفت به هر متر چندمیلیون تومانی آن تغییر می‌کند. این ظاهرگرایی و انتخاب ملک صرفاً بر اساس ارزش اقتصادی، آنچنان مردمان را از خواسته‌های درونی خود گمراه می‌کند که نمی‌توانند حتی تشخیص دهند که آن ملک فاقد منظر، نور و تهویه کافی است یا سیرکولاسیون، ابعاد و تناسبات و چیدمان فضایی آن جوابگوی رفتار خانواده نیست.

حتی در این آشفته‌بازار که به‌دلیل تورم و بی‌ثباتی اقتصاد کشور روزبه‌روز واحدهای مسکونی کوچک‌تر می‌شوند، معمار آگاه و مصلح می‌تواند دست‌کم برای قشر متوسط راه‌حل‌هایی برای بهینه‌نمودن مسکن بیاندیشد اما قطع ارتباط معمار با واقعیات نیازهای انسانی و رجوع او به معیارهای واهی به‌جای توجه به فرهنگ خودی و کمبود‌ها موجب شده است که برعکس بسیاری الگوهای انحرافی در معماری ایرانی نفوذ کنند و بر مشکلات بیافزایند. در بسیاری واحدهای مسکونی امروز شاهدیم که قسمت بزرگی از زیربنا به سرویس‌های بهداشتی متعدد اختصاص داده شده است، کمد‌ها کم‌عمق و اتاق‌ها کوچک هستند، نورگیری از سمت مناسب اقلیمی انجام نمی‌شود، فضای نشیمن و پذیرایی به صورت طویلی در امتداد هم از یک پنجرۀ انتهایی هواگیری و نورگیری می‌کنند، حریم فضای خصوصی اتاق‌ها و حتی حمام با فضای گردش مهمان درهم آمیخته است، آشپزخانه به صورت باز در جنب اتاق‌ها طراحی شده، دور از ورودی قرار دارد و بالکن حذف شده است، این درحالی است که هیچ فکری برای کفش‌ها نشده است.

واقعاً باید پرسید که چگونه چنین الگوی نامعقول و متضاد با نیازهای یک خانوادۀ ایرانی به این شدت بر او تحمیل می‌شود؟! رفتار خانوادۀ ایرانی در برابر نیاز به فضاهای زیاد انبار وسایل و خوراک و پوشاک، نیاز به حریم خصوصی برای انجام همۀ اعمال از تکالیف مدرسه، خواب، مطالعه، بازی، عبادت، کار با رایانه و...، حفظ محرمیت و جدایی فضای اندرونی و بیرونی، پخت‌وپز غذاهای پروردۀ ایرانی، پافشاری بر پاکیزگی، نشستن و نماز خواندن بر زمین، خشک‌کردن لباس‌ها در هوای آزاد که بسیار توصیه شده است، نورگیری صحیح، استفاده از قالی ایرانی که شاخصۀ هویت اوست و دوری از فضای نجاست از دیرباز تغییر زیادی نکرده است. این موارد برخی از رفتارهایی هستند که توجه به آن‌ها کیفیت فضایی را دیکته می‌کند. اگر معماران پاسخگوی این نیاز‌ها نباشند، چه کسی پاسخگوست؟

در چنین اوضاعی بر آگاهان است که با مطالعه و تلاش در ارتباط‌گیری با عموم مردم توسط رسانه‌های‌جمعی به آگاه‌کردن ایشان نسبت به حقوق شهروندی، کیفیت مقبول زیستی و انتظارات واقعی خود از معماران بپردازند و اینچنین با جلوگیری از سقوط فرهنگ جامعه به سوی ابتذال و مصرف‌گرایی، معماران را نیز به انجام وظایف خود و مسئولیت‌پذیری وادار نمایند. اگر شهروندان به حقوق واقعی خود در امر معماری و شهرسازی آگاه شوند دیگر نه هیچ بسازوبیاندازی می‌تواند کالای بی‌ارزش خود را به آن‌ها تحمیل کند نه شهرداری تهران که امروز باید نام آن را به شهرفروشی تغییر دهیم، می‌تواند اینچنین بی‌محابا حقوق ملی را از آب، هوا، منظر شهری و فضای سبز با سرمایه‌داران معامله نماید.

*معمار و نویسندۀ کتاب «از آشوب ادراک تا شناخت معماری»


ارسال نظر

سوال امنیتی : مجموع دو عدد 5 و 8 =